تحلیل تطبیقی هنر و تجربه زیبایی‌شناسی از منظر دیویی و برودی

نویسندگان

استادیار گروه علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان

10.48310/mtt.2026.5183

چکیده

 
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی تطبیقی آرای جان دیویی و هری برودی در باب هنر و تجربه زیبایی‌شناختی انجام شده است. دیویی با کتاب هنر به ‌مثابه تجربه (۱۹۳۴)، زیبایی‌شناسی را به تعلیم ‌و تربیت وارد کرد و هنر را کامل‌ترین تجلی تجربه دانست. برودی با آثاری چون پرورش روشنفکری (۱۹۷۲)، تجربه زیبایی‌شناختی را ذاتی ماهیت انسانی تلقی کرد. با وجود تأکید نظری آنان، نظام‌های آموزشی از این ظرفیت‌ها غافل‌ مانده‌اند. تاکنون پژوهش تطبیقی مستقلی به مقایسه آرای این دو فیلسوف نپرداخته است. لذا سؤال اصلی آن است که انواع، عناصر و ابعاد هنر و تجربه زیبایی‌شناسی از دیدگاه دیویی و برودی چیست؟ روش پژوهش: پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تطبیقی- تفسیری و چارچوب نظری پدیدارشناسی (مرلوپونتی) و هرمنوتیک (گادامر) انجام شد. داده‌ها از متون مکتوب مرتبط با آرای آنان گردآوری و در پنج گام تحلیل شد. یافته ها: دیویی هنر را کیفیتی از فعالیت و کامل‌ترین تجلی تجربه می‌داند و انواع آن را شامل هنرهای عامیانه، فنی، تجسمی و نمایش می‌داند. برودی به مصادیق هنر (هنرهای تجسمی) توجه دارد و هنر را به عامه‌پسند و جدی تقسیم می‌کند. ابعاد تجربه زیبایی‌شناختی دیویی شامل اتحاد، خودآگاهی کیفی، احساس، بیان و تخیل است. برودی ابعاد را حسی، صوری و بیانگری می‌داند. تحلیل هرمنوتیکی نشان داد؛ دیویی ریشه در پیش‌داوری پراگماتیستی و برودی ریشه در پیش‌داوری رئالیستی- نئوکانتی دارد. دو فیلسوف در سه سطح زمینه‌گرایی، تأکید بر ادراک حسی و تخیل و کارکرد اجتماعی هنر اشتراک دارند. تفاوت‌های آنان در چهار محور هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، ارزش‌شناسی و نقش هنر قابل‌ تبیین است. دیویی در بیشتر محورها به سنت پدیدارشناسی- هرمنوتیکی نزدیک‌تر است. نتیجه‌گیری: دیویی در هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و ارزش‌شناسی به سنت پدیدارشناسی- هرمنوتیکی نزدیک‌تر است. برودی با وجود توجه به معنا، در چارچوب دوگانگی‌های دکارتی باقی می‌ماند. بنابراین نظام‌های آموزشی باید همزمان به دو وجه تجربی- عملی (دیویی) و ارزشی- اخلاقی (برودی) هنر توجه کنند.

کلیدواژه‌ها